درخونگاه، ورژن جدید بدبختی های بی پایان خانواده ایرانی

درخونگاه، ورژن جدید بدبختی های بی پایان خانواده ایرانی
نجفی پور نویسنده : نجفی پور

در سینمای امروز همانطور که به بیان واقعیت ها و تلخی های زندگی احتیاج است، نیاز به پرداختن موضوعات انرژی بخش و انگیزشی نیز شدیدا احساس می شود. موردی که انگار از موضوعات فیلمنامه ها حذف شده است. البته واضح است که منظور اصلا ژانر کمدی و طنز نیست که در آن مورد به حد کافی فیلم ساخته می شود. چه خوب و چه بد.

ولی این دیگر برای بیننده و مخاطب ایرانی واضح و مبرهن است که وقتی برای دیدن یک فیلم اجتماعی (البته که ژانری تحت عنوان اجتماعی نداریم و اکثر اثرات موجود در این ژانر در واقع تحت عنوان درام قرار می گیرند) به سینما می رود، باید خود را برای دیدن انواع و اقسام درگیری ها و جر و بحث های خانوادگی و دیدن بیچارگی های جدید آماده کند. هر چقدر هم که بازیگر سعی کند کاراکتر متفاوتی از خود به نمایش بگذارد و یا فیلمنامه سعی در بیانی متفاوت برای نمایش این مشکلات داشته باشد، باز هم نمی تواند مخاطب را آنگونه که باید بر سر جایش میخکوب کند. این همان اتفاقی است که در فیلم در خونگاه هم اتفاق افتاده است. بازی ها خوب هستند اما نه آنقدر عالی و یا حتی دیده نشده که مخاطب را به وجد آورد. امین حیایی همان لات بزن بهادر دوست داشتنی همیشگی است و یا ژاله صامتی که تقریبا چنین هنرنمایی را قبلتر هم از او در "در وجه حامل " شاهد بودیم. البته نمایش کاراکترهای امیر و موسی با بازی نادر فلاح و محمود جعفری آنقدر جدید و غیرتکراری هست که باعث شود مخاطب حس کند دارد یک اثر جدید را می بیند. یا منصور شهبازی در نقش ابراهیم که تقریبا برای بار اول نقشی بازی کرده که متفاوت با نقش های "خنثی و بدون اتفاق" قبلی اوست.

اما باقی بازیگران به اصطلاح همان همیشگی! هستند. فیلمنامه کاملا تکراری یا کپی نیست اما المان هایی دارد که مخاطب را به یاد بسیاری از اثرات سینمایی که قبلا دیده است، بیندازد. مثلا اینکه در ابتدای فیلم دیالوگ هایی بین مادر و دختر رد و بدل می شود که در نتیجه شما باید به دنبال حل معمایی باشید که باعث شده مادر و دختر از آمدن مسافرشان چندان خوشحال نباشند. اتفاقی که حتی وقتی هم که آشکار می شود آنقدرها عجیب نیست و با وضع مالی و فرهنگی چنین خانواده ای خیلی هم دور از ذهن به نظر نمی آید. یا اینکه چرا ملیحه (مهراوه شریفی نیا) با وجود داشتن شوهر و خرید جهیزیه توسط برادر رفتار ناراحت مبهم و گیج کننده ای نشان می دهد. شاید به این دلیل که مخاطب حس کند این خانواده مشکلاتشان یکی دوتا نیست و واقعا در این شرایط به ظاهر سخت گیر کرده اند. یا اینکه اعضای خانواده نسبت به هم احساس محبت خالص ندارند و به خاطر اتفاقی که نمی دانیم چیست، از هم گله مند بوده و خیلی به هم نزدیک و صمیمی نیستند و با فیلم بازی و لاپوشانی سعی در مخفی کردن آن اتفاق دارند. اما در این میان حضور کاراکتر شهرزاد با بازی پانته آ پناهی ها حس لطیفی به مخاطب می دهد و این را در ذهن او القا می کند که فرد دیگری در جایی دیگر هست که نقش اول قصه با این همه جفا که بر سرش آمده به او پناه ببرد. که در این اتفاق نیز کمی اغراق شده است. یعنی آنقدر! نقش اول قصه از خانواده اش ناامید شده - البته که مخاطب با این موضوع کاملا همزادپنداری می کند- که به زنی غریبه با شخصیت و کار و بار نامشخص پناه ببرد. این اتفاق با اینکه کاملا قابل پیش بینی است، اما باز هم غافلگیری از این دست دارد که در این شهر به غیر از این زن در ظاهر نابکار و البته غریبه، هیچ کس دیگری نبود که مرد از همه جا ناامید به او پناه ببرد! به طور کلی اثر " درخونگاه" کاملا بد نیست ولی موضوع تازه ای برای گفتن ندارد. می خواهد از اثرات منفی جنگ بگوید اما چندان موفق نیست. میخواهد از مشکلات بی پایان خانواده های جنوب شهر بگوید اما جز دعواها و جروبحث و المان های تکراری چیزی در چنته ندارد. میخواهد از ابتلا به اعتیاد بگوید اما حتی در این مورد نیز مورد شفافی به مخاطب نشان نمی دهد. در واقع درخونگاه ورژنی است تکراری از بدبختی های بی پایان خانواده ایرانی...