پدرو پارامو

پدرو پارامو

نوشته: خوآن رولفو

ترجمه: احمد گلشیری

نشر آفرینگان


کتاب پدرو پارامو اثر نویسنده مکزیکی، خوآن رولفو است که در سال ۱۹۸۳ توانست جایزه ادبی شاهزاده آستوریاس را به دست آورد. این جایزه یکی از معتبرترین جوایز در عرصه ادبیات اسپانیایی‌زبان است.

اثرى از خوان رولفو (١٩١٧-١٩٨۶) ، نویسندۀ مکزیکى، که در ١٩۵۵ منتشر شد. این رمان کوتاه که شاهکار ادبیات معاصر امریکاى لاتین بشمار مى‌آید، به جریان رئالیسم جادویى یا وهمى تعلق دارد و مضمون آن اقتدار مطلق فئودالى پیش از انقلاب است.

در جاده‌اى دورافتاده در ایالت خالیسکو ، مردى سوار بر خر خود پیش مى‌رود. نامش خوان پرسیادو است و، براى وفا به قولى که در بستر مرگ مادر به او داده است، به جستجوى پدر خود پدرو پارامو، رئیس دهکدۀ کومالا ، مى‌رود که در گذشته رهایشان کرده بوده است. از مردى قاطرچى که زبانى عجیب دارد راه را مى‌پرسد و او مى‌پذیرد که پرسیادو را به دهکده راهنمایى کند. اما دهکده خالى از سکنه مى‌نماید. مرد ناشناس پیش از آنکه ناپدید شود براى پرسیادو فاش مى‌کند که پدرو پارامو، که ملک پهناورش بر بالاى تپه هویداست، مدتها پیش مرده است. چند ساعت بعد، پیرزنى که تنها ساکن کومالا است و خوان پرسیادو را منزل داده است به او اطلاع مى‌دهد که آن قاطرچى که در راه دیده نیز مرده بوده است و او با شبحش سخن گفته است. باکى نیست، زیرا دیرى نمى‌پاید که، در پى قاطرچى، مردگان دیگرى سر برمى‌آورند و جسته گریخته ماجراى دوران حیاتشان را در خدمت پدرو پارامو برایش نقل مى‌کنند.

بدین‌گونه، سرگذشت رئیس دهکده بازسازى مى‌شود. او سلطه‌گرى آزمند و لذت‌پرست بوده و بر املاک وسیعى فرمان مى‌رانده که به کمک وصلتهاى نفع‌پرستانه-مثلا ازدواج با مادر پرسیادو-یا به شیوه‌هاى مرعوب‌کننده و غالبا جنایت‌کارانه به دست آورده بوده است. دوروبر او انباشته از نفرت و کینه بوده است، اما پدرو، آن سلطه‌گر قهار، با مرعوب ساختن فرودستان و رشوه دادن به زبردستان، تمامى دهکده را تحت انقیاد خود درآورده است. دهکدۀ کومالا به عطش شهوانى و بلهوسیهاى ستمگرانۀ او تن در داده است.

هنگامى که زمان انتقام‌جویى فرارسیده و انقلاب درگرفته است، پارامو ارتشى از انقلابیهاى اجیر به راه انداخته که در برابر تهیدستان از او دفاع کرده‌اند. تنها مرگ بر او پیروز شده است، اما شخصیتش چنان بوده که چون نیمه‌فلج و دل‌مشغول تصویر زنى که دوست مى‌داشته جان سپرده، دهکده نیز به همراه او خاموش شده است؛ زیرا مایۀ زندگى و سلسله‌جنبان خود را از دست داده بوده است. این‌بار نیز، مانند هربار دیگر در مکزیک، سررشتۀ بازى در دست مرگ بوده است: مرگ الهام‌بخش رقصها و ترانه‌ها، صحنه‌هاى خیمه‌شب‌بازى و مراسم دینى، هنر مردمى و فرهنگ عامیانه در مکزیک است.

این رمان که ظاهرا ساختارى از هم گسیخته دارد، در واقع از بى‌نظمى زمانى آگاهانه‌اى برخوردار است. گسستگی بخش‌های متوالی زمان که مرز مشخصی بین انسان‌ها و رویدادها نیست توالی آینده بینی‌ها و فلش‌بک‌ها و نجواهای پشت دیوار و انسان‌هایی با هذیان‌های فکری که گاه رخ می‌نمایند و گاه محو می‌شوند، همه و همه باعث شده یکی از آثار شاخص ادبیات لاتین زاده شود.


خوآن پرثیادو پس از سال‌ها دوری، به دنبال پدرش به روستای کومالا آمده است. کومالا، روستایی که بی‌شباهت به شهر ارواح نیست. مرزبین مردگان و زندگان متمایز نیست و چیزی به‌جز سکوت مرگ احساس نمی‌شود. روستایی که پر از صدا و بازتاب صداهاست. صداهایی که در کنار یکدیگر تصویر نهایی را می‌سازند. همراه خوآن پرثیادو صدای ارواح را می‌شنویم و تکه‌های پازل مانند صاحبان صدا را کنار هم قرارداده و تصویری از روستای کومالا و تباهی آن در ذهن ترسیم می‌کنیم.
خوآن پرثیادو آمده است تا به پیمانی که با مادرش در بستر مرگ بسته است وفا کند و پدرش را پیدا کند. آمده است تا خاطره‌های مادرش را گرد آورد و شاید به احتمالی، برای درون کاوی گذشته خودش این سفر را آغاز کرده است. این شروع ماجراست. او در این روستا با شخصیت‌ها و رفتارهای نسبتا مالیخولیاگونه‌ای روبرو می‌شود.