قهوه سرد آقای نویسنده

قهوه سرد آقای نویسنده

نویسنده: روزبه معین

چندوقتی بود که میخواستم کتابی که (درعرض بیست روز به چاپ بیست ویکم رسیده وتوروز اول جشن امضا، چاپ اول کتاب روتموم کرده) رو بخونم امابه دلایل باخودوبی خودبه امروز ختم شد.
وقتی کتاب رو می بندیدبه این نتیجه می رسیدکه فضای ذهنی نویسنده بااینکه درتمام کتاب حفظ شده، اثرچسب های بی دلیل وزورکی داستان های کوتاه وپخته ی ازپیش نوشته شده بامتن کلی، به چشم میان.

سعی درتراژیک تموم شدن داستان ازهمون اواسط باالمان هایی مشخص شده بودکه متاسفانه کاملاسطحی وبا نواقصی عریان به پایان رسیدکه نه تنهاخواننده روبهت زده نمیکنه، که نویسنده محکوم به پایان بی تفکرمیشه.

مثلا آرمان درواقع نه برای عشق به خانم نوازنده که برای اثبات هویت خودش و(به قول خودش برای باافتخارنگاه کردن به آیینه) راهی بیمارستان روانی میشه.امادرپایان داستان مارال به گناه زندانی کردن آرمان دربیمارستان روانی توبیخ میشه. که البته منحصربه پایان داستان نمیشه، ناآشنایی نویسنده بافضای حقیقی بیمارستان روانی وخصوصا بیماران اسکیزوفرنی باعث کوتاه بودن روزهاوگفتگوهای غریب ودرشرایط غالباسلامت روانی شخصیت ها میشه.یامثلادزدی هویت ابی، کاملاسطحی وبدون دلایل حقوقی یادست کم منطقیه.
ویاعشق آرمان ومارال غیرازدوسه اشاره ی کوتاه مثل اشاره ی آرمان به خلق (زن،هنروعشق) آن هم یکطرفه واززبان مارال کاملا کمرنگ است.