روزی از روزهای زندگی

روزی از روزهای زندگی

نویسنده: مانلیو آرگه تا

مترجم: پری منصوری

انتشارات مروارید

داستان یک برهه وحشت از زندگی مردم ال سالوادور را نقل می کنه . داستان چندین راوی داره که همه اونها مردمی روستایی و ساده هستند .

در داستان مردم روستایی را می بینیم که در اوج فقر زندگی می کنند و ان را معیشت خدا می دانند می بینیم که این مردم کم کم اگاهی پیدا می کنند قوی می شوند و قیام می کنند .

اوایل شاید به نظرتون داستان ساده ای بیاد چیزی که خیلی واضح و شاید ساده لوحانه داره می گه ما فقیریم و ادم به دنبال هنر نویسنده اس که خوب این که مثل یک مصاحبه ساده روشن و واضح می گه وضعمون بده ... اما کم کم داستان جون می گیره..... جایی که می گه اونها کشیش را کشتن و ما فهمیدیم خط قرمزی نیست کشتن کشیش هم مثل بقیه ، می شه اون را هم کشت و از اون به بعد بزرگ ترین معصیت را هم معصیت حساب نمی کردیم ... یک جوری ساده و واضح ریختن دیوار عرف را نشون می ده ... کافیه کاری را یک بار بکنی تا ببینی می شه ..... وقتی اون زن شوهر شکنجه دیدشو می بینه و اون را انکار می کنه و می گه حتی پاهام نلرزید صدام هم صاف بود ..... اینکه بتونی به خاطر اوج عشق یه یک نفر واقعا این قدر بی رحم بشی که ازش بگذری خیلی تصویر جدید و قشنگی بود و بعد بگی " من حتی تردید هم نکردم . صدایم هم نلرزید " ....... قشنگه . اصلا تا تمومش نکنید نمی تونید بذاریدش زمین


 این کتاب جزء متون معتبر درسي آكادميك در كشورهاي آمريكاي لاتين می باشد.


 قسمت های زیبایی از کتاب


 آگاهی یعنی اینکه آدم برای اونها که استثمار می شن فداکاری کنه


 صدای وجدان به ما لطف دارد ، اما لطفی که کسی درخواستش را نکرده است .


 ما بعد از مدت زیادی ماندگار شدن در یک محل ، به همه چیز آن وابسته می شویم