رساله درباره ي نادر فارابي

رساله درباره ي نادر فارابي
رساله درباره ي نادر فارابي

نوشته: مصطفي مستور

نشر چشمه

«رساله درباره نادر فارابی» بستری رئالیستی دارد که با رویکردی فلسفی، سازوکارهای پلیسی و معمایی را به کار گرفته است. این رمان درباره غیب شدن ترانه سرایی است که پیش از این در صحنه بسیار کوتاهی از رمان «سه گزارش کوتاه درباره نوید و نگار» ظاهر شده بود. این داستان کاوشی درباره حضور و غیبت قهرمان داستان و احتمال هایی است که پس این غیبت عجیب وجود دارد.

نادر فارابی طبق بقیه داستان های آقای مستور آدم عجیب غریبی هست که خیلی اهل معنویته عاشق کتابه می ره ادبیات می خونه بعد معلم می شه جایی که قراره بچه های کم هوش از مدرسه اخراج بشن و اون می زنه به سیم آخر و می ره گم می شه و با خودش می گه اخه تو که کاری نکردی تا باهوش یا کم هوش شی چرا این جوریه هان ؟!!!


قسمت هایی زیبا از کتاب

كاش دنيا مثل ديواري بود كه پشت داشت و ميشد رفت پشت آن ايستاد.


كاش دنيا در خروجي داشت كه ميشد از آن بيرون زد و رفت توي حياط پشتي آن و دراز كشيد و خوابيد يا در بي خيالي محض دست ها را توي جيب گذاشت و سوت زد يا در تنهايي مطلق نشست و سيگار كشيد و قهوه خورد.


كاش ميشد دنيا را،منظورم اين است همه ي دنيا را ، همه ي دنيا را با ستاره ها و كهكشان ها و آسمان ها و زمين هايش ، مثل قالي لوله كرد و كنار گذاشت.

او وقت باز پس دادن کفش ها به نادر گفته بود از نظر او اشتراک سلیقه در انتخاب کفش می تواند دلیل بسیار موجهی برای سباهت روحی آدم ها باشد . نادر در پاسخ گفته بود هر چند با این نظر کاملا موافق است اما شباهت زیادی میان کفش هایشان نمی بیند .


گمونم صرف دونستن این که وجود داریم اون قدر وحشتناکه که باید راهی برای فرار از این وحشت و یا دست کم کاهش و یا فراموش کردنش پیدا کرد .



تعداد بازدید : 279