دن کیشوت

دن کیشوت
دن کیشوت
ساسان مفاخری نویسنده : ساسان مفاخری

نویسنده: میگل سروانتس ساآودرا

مترجم: محمد قاضی


کتاب‌خوان‌های دنیا دو دسته‌اند: آن‌هایی که دن کیشوت را خوانده‌اند و آن‌هایی که لذت بسیار بزرگی را از دست داده‌اند. دون کیشوت لذت بخش ترین رمانی است که به عمرم خوانده ام. کتابی که بعد از خواندن هیچوقت فراموشش نمی کنید. و بدون شک از خواندن آن لذت میبرید. برای کسانی که کتاب را نخوانده اند بهترین انتخاب است برای مطالعه در تعطیلات نوروز.
خواندن دن کیشوت یک سفر طولانی و بسیار جذاب است.خواندن این اثر از سروانتس، با ترجمه درخشان و حیرت‌انگیز محمد قاضی برای همیشه در ذهن شما ماندگار خواهد شد.دن کیشوت دو جلد دارد که جلد اول آن نخستین بار در سال ۱۶۰۵ به چاپ رسید و از همان آغاز در اسپانیا و پرتغال مورد استقبال بی‌نظیری قرار گرفت. جلد دوم دن کیشوت پس از ده سال، یعنی در سال ۱۶۱۵ منتشر شد.این کتاب به عنوان یکی از تأثیرگذارترین کتاب‌های ادبی شناخته می‌شود و از نویسنده آن به عنوان یکی از اولین اشخاصی که ادبیات داستانی بلند (رمان) را در دوران جدید به صورت نثر درآورده و بعنوان کتاب ارائه نمود یاد می‌شود.
دن کیشوت نجیب‌زاده‌ای میانسال است که شب و روز کتاب و داستان پهلوانی می‌خواند و در این زمینه حتی یک کتاب هم وجود ندارد که او نخوانده باشد. همه‌ی پهلوانان و شوالیه‌ها را می‌شناسد و ماجراهایی که بر سر آن‌ها آمده است، از بر دارد.حال در دورانی که دیگر پهلوانی رونق ندارد، دن کیشوت تحت تاثیر کتاب‌ها و تخیلات ذهنی خودش، تصمیم می‌گیرد زره بپوشد، کلاه‌خود بر سر بگذارد، شمشیر به دست بگیرد و سوار بر اسب ناتوان‌تر از خودش عدالت را در دنیا برقرار کند و از مظلومان در برابر حاکمان ظالم و ستمگر دفاع کند.در ادامه دن کیشوت مهتری برای خود انتخاب می‌کند و به او وعده ثروت و حکمرانی بر یک جزیره را می‌دهد. سانکوپانزا – مهتر دن کیشوت – همانند او قوه تخیل فعالی ندارد و همه‌چیز را همان‌طور که هست می‌بیند.سانکو کتابی در مورد پهلوانی نخوانده و بی‌سواد ولی همان‌طور که اشاره کردیم واقع‌بین است و به اعتقاد بسیاری از منتقدان مشکل اصلی دن کیشوت اوست. در ایران، دن کیشوت به واسطه ترجمه بی‌همتای محمد قاضی است که ماندگار شده است. این ترجمه خود یک شاهکار مثال‌زدنی است که بسیاری – از جمله نجف دریابندری – معتقدند خواندن ترجمه ,محمد قاضی روش خوبی برای آموختن ظرفیت‌های زبان فارسی است.


از متن کتاب

در آن هنگام سی تا چهل آسیاب بادی در آن دشت دیدند و همین که چشم دن کیشوت به آن‌ها افتاد به مهتر خود گفت: بخت بهتر از آن‌چه خواست ماست کارها را روبه‌ راه می‌کند. تماشا کن سانکو، هم‌اینک در برابر ما سی دیو بی‌قواره قد علم کرده‌اند و من در نظر دارم با همه ایشان نبرد کنم و هر چند تن که باشند همه را به درک بفرستم. با غنیمتی که از آنان به چنگ خواهیم آورد کم‌کم غنی خواهیم شد، چه این خود جنگی بر حق است و پاک کردن جهان از لوث وجود این دودمان کثیف در پیشگاه خداوند تعالی عبادتی عظیم محسوب خواهد شد. سانکوپانزا پرسید: کدام دیو؟ اربابش جواب داد: همان‌ها که تو آن‌جا با بازوان بلندشان می‌بینی، چون در میان ایشان دیوانی هستند که طول بازوانشان تقریبا به دو فرسنگ می‌رسد. سانکو در جواب گفت: احتیاط کنید ارباب، آن‌چه ما از دور می‌بینیم دیوان نیستند بلکه آسیاب‌های بادی هستند و آن‌چه به نظر ما بازو می‌نماید پره‌های آسیا است که چون از وزش باد به حرکت در آید سنگ آسیا را نیز با خود می‌گرداند.
دن کیشوت گفت: معلوم است که تو از ماجراهای پهلوانی سررشته نداری. من به تو می‌گویم این‌ها دیو هستند. اگر می‌ترسی کنار بکش و در آن دم که من یک تنه نبردی بی‌مانند و هراس‌انگیز با ایشان آغاز می‌کنم تو دعا بخوان. و پس از ادای این سخنان


تعداد بازدید : 714