خانم دلوی

خانم دلوی
ساسان مفاخری نویسنده : ساسان مفاخری

نویسنده: ویرجینیا وولف

مترجم: فرزانه طاهری


 این اثر که به شیوه‌ی روایی “جریان سیال ذهن” و غیر خطی روایت شده، زندگی زنی با نام کلاریسا دلوی را در طول یک روز از روزهای بعد از جنگ جهانی به تصویر می‌کشد.شیوه‌ی جریان سیال ذهن یک شیوه‌ی مدرن روایت داستان است که ویرجینیا وولف در کنار نامهای بزرگی چون جیمز جویس، مارسل پروست، هنری جیمز ، ویلیام فاکنر از مبتکران و آفرینندگان آن به حساب می‌آیند.

دراین روش از روایت تمامی قواعد و هنجاهای سنتی داستان نویسی به هم می‌ریزد و آنچه اولویت می‌یابد محتویات ذهنی شخصیت‌هاست، یعنی افکار،خاطرات، بینش‌ها و احساسات شخصیت‌ها که بی‌پرده و صریح، طی یک مکاشفه‌ی درونی بر پهنه‌ی کاغذ می‌نشیند. نویسنده در سبک روایت سیال ذهن می‌کوشد به جای توصیف وقایع در تجربیات ذهنی شخصیت‌ها و فرآیند خلق داستان سهیم شود.

از این رو در آن دیگر مثل آثار کلاسیک از روابط علت و معلولی و زمان خطی و تقویمی خبری نیست بلکه زمان داستان زمان ذهنی است و روایت در هر لحظه، از حادثه‌ای به حادثه‌ی دیگر و از تصویری به تصویر دیگر می‌جهد و کانون روایت مدام در حال جا به جایی است.خانم دلوی با پیرنگ‌های لایه‌لایه‌اش متنی است چندصدایی، و تاملی است در زمان، مکان، ادراک، خاطره و تجربه. خواندن این رمان تجربه‌ای است منحصربه‌فرد که در آن همراه با راوی از ضمیر هشیار به ضمیر ناهشیار می‌لغزیم؛ شخصیت‌ها را از درون و بیرون می‌بینیم؛ از ذهنی به ذهن دیگر نفوذ می‌کنیم؛ از خیال به واقعیت و از خاطره به این دم، اکنون، که پیوسته در تغییر است و سنگین‌بار از تمام لحظه‌های پیشین، تمامی تاریخ، پیش از تاریخ.


او خود شیوه‌ای را که برای نوشتن این رمان کشف کرد چنین وصف کرده است:

غارهای زیبایی پشت شخصیت‌هایم حفر می‌کنم ... قضیه این است که غارها به هم متصل شوند و هرکدام در لحظه حال به روشنای روز بیایند. و ما خوانندگان با او به اعماق می‌رویم، به زیر سطح واقعیت که مرزی با خیال ندارد، سیال است، به غار تیره و دور روح، آنجا که ذهن هر فرد به ذهن دیگران می‌پیوندد.


متن کتاب

و حالا کلاریسا در التزام رکاب نخست وزیرش در اتاق می‌رفت، جست و خیز‌کنان، پرتلألو، با وقارِ موهای خاکستری‌اش. گوشواره به گوش داشت، و لباس نقره‌ای – سبزی چون پریان دریایی پوشیده بود. گویی بر موج‌ها آرام می‌دوید و گیسوانش را می‌بافت، هنوز این استعداد را داشت؛ استعداد بودن؛ وجود داشتن؛ جمع بندی همه چیز در لحظه به هنگام عبور؛ چرخید، شالش در لباس زنی دیگر گیر کرد، آزادش کرد، خندید، و همه‌ی این‌ها با راحتی تمام و حالت موجودی غوطه‌ور در محیط طبیعی‌اش …