ترس و لرز

ترس و لرز
ساسان مفاخری نویسنده : ساسان مفاخری
«اگر هیچ آگاهی ابدی در انسان نبود، اگر در بنیاد همه چیز تنها نیروی وحشی جوشانی نهفته بود که با پیچ و تاب در هیجانات ِ ظلمانی هر چیز بزرگ و هر چیز بی مقدار را خلق می کرد، اگر در بنیاد همه چیز خلائی بی انتها و سیری ناپذیر پنهان بود زندگی جز نومیدی چه بود؟» (صفحه ی 40 کتاب، مدیحه برای ابراهیم.)
رابطه فرد با امر واقع چه باید باشد؟ رابطه او با زمان چه باید باشد؟ اینها دو مساله هستند که کیرکگور در ترس و لرز مطرح میکند... کیرکگور ترس و لرز را بهترین کتاب خود میدانست؛ او میگفت این کتاب برای جاودانه کردن نام من کافی است. دیالکتیک تغزلی او، هنر او در وادار ساختن ما به حس کردن خصلتهای ویژه این قلمرو مذهب در بالای ما که خود او وانمود می کرد پایین تر از آن مانده است، هرگز چنین ژرف بر ما تاثیر ننهاده است و نیز هرگز - و این را خود او نمیگوید - روایتش تا این حد با شخصی ترین جدالهایش در پیوند نبوده است. اما همیشه نمیتوان به آسانی اندیشه کیرکگور را در ورای اندیشه یوهانس دو سیلنتیو، که این اثر را به او نسبت میدهد و البته خود اوست اما نه به تمامی، به چنگ آورد. به گفته هیرش این دشوارترین اثر کیرکگور است که در آن بیش از هر اثر دیگر به هر وسیله ای در سرگردان کردن خواننده کوشیده است. مقدمه . ژان وال