8دلیلی که علیرغم میل باطنی­ همچنان مجرد هستید

8دلیلی که علیرغم میل باطنی­ همچنان مجرد هستید

آیا علیرغم میل­ باطنی­تان مجرد هستید؟ درک دلیل آن می­تواند به تغییر شما کمک کند.
تابستان که تمام می­شود، پاییز فرا می­رسد، گویی پاییز فرصتی برای رشد و تغییر است، زمانی برای پیوند دوباره با کار، شروع پروژه­های جدید و حتی جدی­تر فکر کردن به شروع یک رابطه. دلایل بی شماری وجود دارد که چرا علیرغم آمادگی شما برای شروع رابطه، این اتفاق نمی­افتد. در عمل شاهد عوامل متعددی بوده­  دال بر این که چرا افراد برخلاف میل باطنی­شان به تأهل، همچنان مجرد می­مانند. تلاش برای کسب شفقت و صبر نسبت به خود به شما کمک می­کند نسبت به عواملی که شما را به این جایگاه رسانده­اند کمتر حس درماندگی کنید. مجرد بودن و نداشتن رابطه عاشقانه می­تواند به دلایل مختلف باشد که در ادامه برخی از رایج­ترین آنها که بیشتر باعث رنجش شما شده و حتی در بعضی مواقع موجب شرمساری شما از مجرد بودن شود، بیان شده است.
در ادامه هشت دلیل مهم (از بی نهایت دلیل موجود) که باعث ناکامی افراد در ایجاد و حفظ رابطه عاشقانه می­شود، ارائه شده است.


احساس نالایقی

چطور می­توانید خود را بشناسید و به ارزش خویش و اعتماد به نفس خویش پی ببرید؟ حتی تحقیقات گسترده­­ بر دوستی­های اینترنتی نشان داده که تمایل داریم با کسانی آشنا شویم که از نظر میزان جذابیت، درآمد و تحصیلات در سطح مشابهی با خودمان هستند، مردانی را انتخاب کنیم که طرز تفکر یکسانی در مورد خویشتن دارند. پس چطور خود را بشناسیم؟ اگر نسبت به ظاهر خود یا اتفاقاتی که در زندگی­تان رخ داده یا در مورد خویش احساس کمبود و شرمساری می­کنی، این حس شرمساری بر توانایی­ آغاز رابطه غلبه کرده یا شما را به سوی افرادی سوق می­دهد که به دلایل مشابه یا متفاوت از شما، ناتوان از شروع رابطه هستند که البته این احساس برای شما آشناست. شاید احساس کنید شرمساری، تصور «زشت بودن» که از خودتان دارید یا حس دردناک کمرویی، یافتن دوست یا همسر را برایتان غیرممکن کند، پس چرا تلاش کنیم؟ شاید در رابطه قبلی­آسیب دیده­اید و هنوز هم تحت تاثیر آثار آن هستید و از این که پشت پا خورده­اید حس شرمساری و نالایق بودن می­کنید و از وارد شدن به رابطه عاشقانه می­ترسید. علیرغم همه این موانع، اشتیاق شدیدی به برقراری رابطه دارید. حس نالایقی هنگام شروع رابطه عاشقانه گاهی باعث می­شود در فعالیت­هایی که نسبت به آنها حس شرمساری داشتید شرکت کنید که به خوبه خود حس خجالت و شرم شما را افزایش داده و باعث می­شود که بیشتر احساس نالایقی کنید و این دور باطل است.
برخی افراد نسبت به رابطه صمیمانه و متقابل عمیقاً احساس می­کنند نالایق هستند و این حس باعث می­شود به دنبال راه­های دیگر برای شبیه­سازی رابطه عاشقانه باشند که در نهایت موجب حس شرم بیشتر می­شود. ممکن است به جای ترویج محسنات و خوبی­های خود برای رابطه عاشقانه «بهایی» بپردازند چون حس می­کنند کسی آنها را دوست ندارد، بنابراین به دنبال راه حل سریع و موقت هستند و در نهایت رابطه را ترک می­کنند.

حس نیاز عمیق و سیری­ ناپذیر

به هر طریق به این حس نیاز عمیق رسیده­ای، این حس نیاز باعث می­شود شریک آینده خود را خسته و درمانده کنی. همواره حس عمیق و سیری­ناپذیر نیاز به تائید در وجودت هست. هیچ چیز کافی نیست. هیچ چیز خوب نیست. نیازمند آن هستی که مورد تقدیر قرار بگیری، حتی درخواست می­کنی که کسی از تو تعریف و تو را تائید کند، اما وقتی مورد تائید قرار می­گیری، نمی­توانی آن را قبول کنی. این سطح ناامنی هرگونه فرصت تشکیل رابطه سالم و متقابل را از شما سلب می­کند چون هنگام صحبت و هم­نشینی با شریک آینده زندگی باید دلایلی برای دوست داشتنی بودن داشته باشی و اگر این حس تائید را از طرف مقابل دریافت نکنی، احساس می­کنی دوست داشتنی نیستی و کسی تو را دوست نخواهد داشت. همانطور که متوجه شدی، این خواسته­ و توقع بسیار زیادی است که باعث می­شود که تنها بمانی و  احساس ناامنی، خجالت و ناامیدی بیشتری کنی. تلاش برای درک این که چطور حس نیاز به تائید در شما به این نقطه سیری­ ناپذیر رسیده، می­تواند حس شفقت به خود را درون­تان تقویت کند. دانستن این که چقدر این حس نیاز در برقراری و تقویت رابطه اختلال ایجاد می­کند اولین گام در یافتن راهکارهایی سالم برای ارضای حس تائیدی است که مدت­ها به دنبال آن بودی و در نهایت باعث می­شود یافتن دوست و شریک آینده زندگی برایت خیلی آسان شود.
بخوانید : زندگی مجردی دهه‌شصتی‌ها

حس تبعیض غیرواقع ­بینانه

شاید پدر و مادرتان روزگار سختی داشته ­اند طوری که نتوانسته ­اند از شما تعریف و تمجید کنند یا از شما راضی و خرسند نبوده ­اند. شاید هم عکس این موضوع درست باشد: بسیار مورد توجه قرار گرفته ­اید و همواره یاد گرفته ­اید که کامل باشید، یا شاید هم هر دو. به هر حال، این تجربه­ ها در گذر زمان این صدا را در ذهنت طنین­ افکن می­کنند که شریک آینده زندگیت آنقدر که باید خوب نیست. این باور به قدری غالب است که مانع از آن می­شود که به طرف مقابلت حتی یک فرصت بدهی. حتی شاید از تمام کردن روابط گذشته­ات نیز احساس پشیمانی کنی چون به این مسئله پی برده­ای که خیلی سخت­گیر و مشکل­ پسند بوده­ ای- اگر این اتفاقات به خاطر نیاز شما به کمال نبوده باشند، پس دلیل وجود دوست­ها و روابط مختلف در گذشته­ چه بوده است؟  یا شاید احساس کنی که هیچ­کس نیست که از او به قدری خوشت بیاید که بخواهی به عنوان شریک زندگیت انتخابش کنی. شاید اعتقاد داری که افرادی که می­توانند شریک زندگیت باشند به اندازه شما سخت­گیر و مشکل­پسند هستند، بدین ترتیب تو برایشان جذاب نخواهی بود، پس چرا قبل از شروع رابطه آن را تمام نکنی؟
یک جنبه دیگر: شاید هم حس می­کنی در گذشته نامزد احتمالی و روابط بسیاری داشته­ای که هیچکدام به ثمر نرسیده، بنابراین بر اساس این گروه محدود خود را متقاعد کرده­ای که بیرون از گروه هم کسی نیست که مناسب تو باشد و اصلا چنین فردی وجود ندارد.
در این موارد، باید بدانی علیرغم این که که فکر می­کنی حوضی که در آن ماهیگیری کرده­ای خیلی بزرگ بوده، بیرون اقیانوسی وجود دارد که هنوز به وجود آن پی نبرده­ای. شاید علاوه بر بررسی دوباره حس نیاز خود به همسر بهتر است به این مسئله هم فکر کنی که چقدر ناعادلانه گزینه­های خود را محدود کرده­ای. شاید زمان آن رسیده که یک گام به عقب برداری و سیستم اعتقادی خود را وسعت بخشی، امیدواری خود را تجدید کنی و گستره جستجوی خود را توسعه دهی.
حتی اگر علاقمند به رابطه راه دور نباشی، گزینه ­هایی وجود دارد که هرگز به آنها فکر نکرده ­ای (اینترنت) که حداقل این امکان را می­دهند که به دنیای افرادی نگاه کنی که در جاهای دیگر زندگی می­کنند تا به یاد آوری که افراد بزرگی وجود دارند که تو هنوز آنها را ندیده­ای. این که بدانید افرادی خارج از دنیای محدودی که برای خودت درست کرده­ای وجود دارد می­تواند الهام بخش باشد و باعث امیدواریت شود که در هر شرایطی حسی قوی و الهام­ بخش است.

فشار

از این که خانواده چقدر برای تشکیل خانواده دادن و ازدواج کردن تحت فشار قرارت می­دهند آگاه هستی، همه دوستانت ازدواج کرده ­اند. حال این فشار بیرونی است که حس نیاز به ازدواج و ترس شما از مجرد ماندن را افزایش می­دهد. فشار می­تواند حس شرمساری، ناامیدی و ناچاری درونت ایجاد کند و باعث شود که گاهی انتخاب­های بی­هدفی داشته باشی. چون این واکنش­ها به خاطر فشار است نه به خاطر شخصیت تو، بنابراین این گونه انتخاب­ها بیشتر موجب خستگی و ناامیدی می­شوند تا این که فشار را کم کنند. اگر منبع و وجود فشار به موقع مشخص نشود، ممکن است همه ابعاد زندگی را در برگیرد به طوری که حتی اگر هیچ کس چیزی به شما نگوید، همچنان این فشار را احساس ­کنید. درک ماهیت سرکوب­گر این فشار، اولین گام در کاستن قدرت آن است.

آسیب شدید

اگر در روابط گذشته بسیار آسیب دیده باشی اعتماد به روابط و اشخاص جدید خیلی سخت و دشوار می­شود. علیرغم تمایل به داشتن رابطه، ممکن است شرایط سختی برای وارد شدن یا حفظ رابطه جدید داشته باشی. به این مثال فکر کنید: اگر هر بار که کاری را انجام دهی در نهایت به صورتت سیلی بزنند، این ملکه ذهنت می­شود که باز هم سیلی خواهی خورد بنابراین سعی می­کنی حتی­الامکان از چنین موقعیت­هایی اجتناب کنی یا همیشه تصور کنی همه می­خواهند به تو آسیب برسانند. همچنین غرق در حس شرمندگی، خستگی، خشم و ناامیدی به خاطر آسیب شدیدی که دیده­ای، انگیزه مراقبت از جسم خود را از دست می­دهی و این رفتار قطعاً باعث می­شود در گریز از آن موقعیت و ملاقات با فرد جدید احساس اطمینان نداشته باشی. به هر حال این­ اتفاقات چیزی از شخصیت مهربان و دوست­داشتنی­ات کم نمی­کنند و این ویژگی­ها، خواه طرف مقابل به آنها پی ببرد یا نه در نهایت باعث می­شود رابطه خوب و معناداری داشته باشی. اما متأسفانه در حال حاضر الگوی باورهای منفی درباره خودت به صورت جسمانی و عاطفی ترویج یابند. این حس عدم اعتماد حتی گاهی باعث می­شود طرف مقابل خود را غارتگر بدانی، فردی که قبل از دل کندن از تو و رها کردنت به دنبال آن است که چیزی از تو بگیرد. این باور شرطی باعث می­شود علیرغم میل باطنی بسیار شدید به داشتن رابطه عاطفی، بسیار محافظه­کار، خشمگین، تدافعی، ترسو و بدبین شوی.

افرادی که قبلاً وارد زندگیت شده ­اند را فراموش و طرد کن

شاید احساس می­کنی خودت رابطه قبلیت را به هم زده­ ای. بسیار ناراحت هستی و این تجربه باعث می­شود که خود را سزاوار و لایق رابطه جدید ندانی (به آیتم اول رجوع شود) یا احساس کنی که وادار می­شوی همه چیز را خراب می­کنی، و فکر کنی با این تفاسیر چرا دوباره یک رابطه جدید را امتحان کنی؟ چرا تو پیش­دستی نکنی و اول تو زیر همه چیز نزنی؟ به هم زدن رابطه این امکان را به تو می­دهد که بگویی، «ببین من بهت گفته بودم. من لایق یک رابطه نیستم». اما در واقعیت با هدف قبلی این رابطه را آزمایش کردی تا حس اطمینان خود را تقویت کنی (به آیتم دو رجوع شود). به هر ترتیب، این رویدادها و اتفاقات موجب رابطه سالم نمی­شوند. وقتی تجارب گذشته­ات بر رابطه کنونی سایه افکنند و آن را آلوده کنند در واقع باید انتظار فاجعه را داشت.
به رابطه گذشته خود فکر کنید: قطع کردن رابطه از سوی شما بوده است یا طرف مقابل؟ آیا هر دو سهم یکسانی داشتید؟ اگر در گذشته خواسته یا ناخواسته افراد را از خود رانده­اید، دوری از این عادت در روابط آینده­تان نیز اجتناب­ناپذیر و دشوار خواهد بود، اما غیر ممکن نیست. مهم­ترین کار این است تلاش کنید افرادی که در آینده با آنها آشنا می­شوید را با دیدی متفاوت از افرادی که در گذشته با آنها آشنا شدید و به شما آسیب رساندند، ببینید حتی ا گر شباهت­ های زیادی بین آنها وجود داشته باشد. آنها افرادی متفاوت با پیشینه­های مختلف و تجارب متفاوت زندگی هستند. این که دوستان گذشته­تان را با دوست فعلی و دوستان آینده­تان یکسان ببینید راحت است اما اینگونه، تفاوت­ها و ویژگی­های منحصر به فرد و ارزشمند آنها که باعث می­شود پتانسیل جدیدی در آنها ببینید و بتوانید به آنها به عنوان شریک زندگی نگاه کنید، را نادیده می­گیرید.

ضربه روحی

ضربه روحی به طرق مختلف رخ می­دهد، اما اگر در جو پشتیبان و حمایتی مدیریت نشود می­تواند بر آینده و ظرفیت عشق و اعتمادت تاثیر بگذارد. اگر در زندگی یا در روابط قبلی­تان ضربه روحی دیده باشید، همواره حس بی اعتمادی و تردید خواهید داشت. تجربه تکرار رفتارها و الگوهایی که در گذشته به شما آسیب رسانده­اند، خواسته یا ناخواسته، تجربه­ای نگران­کننده و هشدار­دهنده خواهد بود و این حس را درون شما ایجاد می­کند که سرنوشت مقدر کرده که اشتباهت را تکرار کنی، طوری که گویی امیدی به داشتن رابطه متقابل، پشتیبان و قابل اعتماد نداری. وقتی ضربه روحی اتفاق می­افتد، باید فردی مطمئن و فضایی امن یافت تا به ضربه روحیت رسیدگی و تاثیر آن را درک کند و تلاش برای رهانیدن خود از این بار روحی ناخوشایند را آغاز کنید. همین که اقدام به این کار کنی، قدرت ضربه روحی کاهش می­یابد و به شما کمک می­کند دیگر در روابط خود الگوهای آسیب­زننده را تکرار نکنی.

برنامه­ ریزی زمانی مناسب نبوده است

شاید خود را فردی جذاب، فوق ­العاده و شگفت­ انگیز می­دانی، شاید در شرایطی بزرگ شده ­ای که باعث شده به این حس شگفت ­انگیز بودن خود اطمینان داشته باشی. شاید در زندگیت هیچگاه رابطه منفی مهمی نداشت ه­ای. شاید با برخی از دلایل ذکر شده در این مقاله هم ذات پنداری کرده­ ای، اما هیچ­ چیز نمی­تواند مانع از آن شود که در صورت وقوع این چالش­ها بر آنها غلبه کنی. اما مسئله این است که هنوز این فرصت برایت پیش نیامده است و می­دانی که هیچگونه کمبودی نداری. اما با این حال، همیشه اوضاع بر وفق مراد نیست، به جایی می­رسی که می­بینی همسری نداری، مهم نیست همسرت چطور باشد، فقط می­خواهی او را داشته باشی. دلیل آن تنظیم وقت دشوار و ناگوار است. این شرایط می­تواند آنقدر خسته­کننده شود که در نهایت احساس می­کنید شدیداً تحت فشار هستید (به مورد چهار رجوع شود).
این تجربه را می­توان به طرق مختلف درک کرد. کاملاً طبیعی است که علیرغم این زمان­بندی سخت و چالش ­برانگیز عمیقاً به داشتن رابطه عاشقانه فکر کنید. در این موقعیت، صبر یک موهبت است، اما صبر به معنای دست روی دست گذاشتن نیست! قرار نیست مثل توپ ماشین ساچمه­پران خودتان را به میهمانی­های مجردی برسانید، تلاش کنید با مجرد بودن خود کنار بیایید و همزمان حضور خود در جامعه را حفظ کنید. صبر به معنای انجام کارهایی است که از آنها لذت می­برید. به معنای معاشرت با دوستان متأهل­تان، به معنای کسب تجارب جدید است درحالیکه منتظر یافتن شریک زندگی خود نیز هستی. شاید شرایطی طوری است که برقراری رابطه در حال حاضر را غیرواقعی کند که البته طبیعی است.
وقتی به ازدواج می­ اندیشی، چه عاملی باعث می­شود که امید خود را از دست بدهی؟ تلاش برای کسب تجارب جدید و جالب و لذت­بردن از تجارب روزانه زندگی به شما کمک می­کند بدون وجود همسر یا شریک زندگی، در زندگی حس کامیابی داشته باشی درحالیکه منتظر هستی که برنامه­ریزی زمانی شما نیز تغییر کند و در نهایت همسر خود را پیدا کنی.
احتمال دیگر این است که شاید کنار آمدن با این برنامه زمانی و مجرد بودن (درحال حاضر) آسان­تر از امید به داشتن رابطه باشد. برخی افراد نیز تحت فشار جامعه یا خانواده هستند اما واقعا خودشان دوست دارند مجرد زندگی کنند. شاید واقعاً برنامه زمانی زندگیت واقعا بدفرجام نباشد، شاید با مجرد بودن راحت باشی و مشکلی نداشته باشی.
اما چه چیز باعث شده که از خواسته و میل به ازدواج باز مانید؟ آیا یکی از هشت دلیل بالا در مورد شما صدق می­کند؟ یا ترکیب دو یا چند مورد از موارد بالا؟ از نظر شما چه دلایل دیگری به جز هشت مورد بالا وجود دارد که علیرغم میل باطنی­تان هنوز مجرد باشید؟ با انجام خوداکتشافی و شناسایی جنبه ­هایی از روابط قبلی­تان که باعث شده نتوانید در حال حاضر رابطه­ای داشته باشید می­توانید موانع موجود بر مسیرتان را شناسایی و آنها را از میان بردارید. یا اگر دلیل این که اکنون رابطه­ای ندارید تا حدی این است که آماده نیستید یا علاقه ندارید، می­توانید بر برنامه­ زمانی زندگی خود کار کنید و تفکر ازدواج را به زمان دیگری موکول کنید.
دلایل بسیاری وجود دارد که افراد علیرغم میل باطنی­شان همچنان مجرد هستند. در اینجا فقط یک نمونه مختصر ارائه شد که به شما کمک می­کند به درون خود بیندیشی و دلایل اصلی این تاخیر را پیدا کنید. با صبر پیشه­ کردن و درک این که چرا مجرد هستید می­توانید زمینه را برای پذیرش خود به عنوان فردی مجرد فراهم کرده و بدین ترتیب به صورت بالقوه احتمالات و روابط جدید را ایجاد کنید. تمام احتمالاتی که به آنهامی اندیشید معقول و منطقی هستند. دلایل خود را بیابید، آنها را بپذیرید و بررسی کنید. این کار باعث می­شود پاییز امسال به طرزی مثبت شگفت­ زده شوید و این پاییز فصل عاشقی تو شود.


نظرات کاربران

نظر خود را ثبت کنید