بیوگرافی و معرفی آثار ماکسیم گورکی

بیوگرافی و معرفی آثار ماکسیم گورکی


تعداد بازدید: 2815
ماکسیم گورکی
ماکسیم گورکی

تاریخ تولد - وفات: 1868-1936

ماکسیم گورکی، نویسندۀ روس، در 28 مارس 1868 در نیژنی نووگورود به دنیا آمد. نام اصلی او الکسی ماکسیموویچ پشکوف بود. وی در خانواده‌ای بسیار فقیر رشد کرد. در آن دوران، فقر و فلاکت اکثریت مردم در روسیه، مبدل به موضوعی بسیار مهم در مباحث اجتماعات ادبی شده بود. گورکی خیلی زود پدرش را از دست داد که نجار بود. خانواده‌اش در زیرزمین‌های تاریک زندگی می‌کردند و خشونت هم در آن چیز نادر و عجیبی نبود.

الکسی از ده سالگی با جمع کردن خرت و پرت برای کهنه‌فروش‌ها کار می‌کرد. پیش از اینکه بتواند نان خود را از طریق فعالیت‌های ادبی درآورد، به عنوان پادو، خدمتکار آشپزخانه، پرنده‌فروش، فروشنده، نقاش، کارگر تخلیۀ کشتی‌ها، کارگر نانوایی، بنا، کارگر خط‌آهن و دستیار وکیل کار می‌کرد. در اواخر 1880 به کازان رفت و تلاش بیهوده‌ای برای رفتن به دانشگاه انجام داد. در همین دوران بود که اولین ارتباطات خود را با انقلابیون گرفت. او برای یک نانوا کار می‌کرد که مغازه‌اش هم‌زمان کتابخانۀ پنهان یک گروه مارکسیستی بود. گورکی زیاد مطالعه می‌کرد. فاصلۀ زیاد میان او و دانشجویان، آزارش می‌داد و شاید همین دلیل اقدام به خودکشی او در 1887 باشد.
در 1889 توجه پلیس مخفی به ارتباط او با انقلابیون جلب شد. در همان سال اشعار خود را برای ولادیمیر کورولنکو خواند و با نقد بی‌رحمانۀ او روبه‌رو شد. سپس برای مدتی ادبیات را کنار گذاشت و پای پیاده به اوکراین و تفلیس رفت. در آنجا با دانشجویان انقلابی ارتباط گرفت. اولین سری داستان کوتاه خود را در 1892 با نام مستعار ماکسیم گورکی (به معنای تلخ) منتشر کرد.
وی در سال 1902 به قدری محبوب شده بود که دیگر امکان بازداشت او وجود نداشت. از سال‌1905 به بعد، فعالیت ادبی خود را تشدید کرد و در نشریۀ «زندگی نو» کار می‌کرد. در همانجا با لنین آشنا شد که سردبیر نشریه بود. با محدود شدن فضای سیاسی، به فرانسه و آمریکا رفت. در همین دوران رمان مادر خود را نوشت که به شهرت زیادی دست یافت. به همین دلیل دیگر امکان بازگشت او به روسیه وجود نداشت. در 1913 و به عنوان سیصدمین سالروز حکومت خانوادۀ رومانوف، فرمان عفو عمومی صادر شد و گورکی به روسیه بازگشت. گورکی از همان آغاز با لنین، سر موضوع مذهب اختلاف داشت. اختلاف دوم آنها سر انقلاب اکتبر بود.
سال‌های 1921 تا 1923 را در برلین سپری کرد و در حالی که بیماری سل او بازگشته بود، کمیتۀ یاری به گرسنگان را تشکیل داد. از آنجا که گورکی به جانشین لنین بدبین بود، پس از مرگ لنین به روسیه برنگشت. در 1927 کمیتۀ کمونیست تصمیم گرفت به مناسبت سی پنجمین سالروز فعالیت‌های ادبی گورکی، او را نویسندۀ پرولتاریایی بخواند. کمی بعد گورکی به شوروی بازگشت و مدال‌های افتخار زیادی گرفت. وی در سال‌های آخر زندگی، بدبینی خود را به انقلاب اکتبر، یک اشتباه خواند و غرب هم او را نویسندۀ مورد علاقۀ استالین می‌دانست.
هنوز هم برخی مرگ او را مشکوک و آن را یک قتل توسط نیروهای امنیتی شوروی می‌دانند. در سال 1938 دادگاهی در مسکو، گنریچ یاگودا را متهم به قتل گورکی و پسرش ماکسیم کرد. منشی و دو پزشک گورکی را محکوم و اعدام کردند.
ماکسیم گورکی در 18 ژوئن 1936 در گورکی (همان شهر زادگاهش که اکنون دیگر نام آن را تغییر داده بودند) در نزدیکی مسکو از دنیا رفت.
آثار: آرتامانوف‌ها، اعماق اجتماع، اورلوف و زنش، خاطراتی در بارۀ تولستوی، در جست‌وجوی نان، سه رفیق، مادر،‌ ولگردها

ماکسیم از بنیان‌گذاران سبک ادبی واقع گرایی سوسیالیستی بود و توانست در طول دوران زندگی خود 5 بار نامزد دریافت جایزه نوبل شود.

از جمله آثار معروف او رمان مادر می باشد که حال و هوای سیاسی و انقلابی دارد و داستانی در مورد کارگران انقلابی کارخانه ها را روایت کرده است. چند فیلم با اقتباس از این کتاب و رامان ساخته شده است.


از جمله نویسندگان معروف و هم دوره یا ماکسیم، لئو تولستوی و آنتون چخوف بودند که در کتاب خاطرات ماکسیم به این دو نویسنده و خاطرات او با این دو نویسنده اشاره شده است.


استالین مرگ گورکی را به گردن تروتسکیست ها انداخت اما با انتشار اسناد محرمانه پس از فروپاشی شوروی مشخص شد این نویسنده ظاهراً محبوب میان رهبران کمونیست، نویسنده ای سر به زیر و گوش به فرمان رهبران انقلابی نبوده چنان که لنین او را به تبعیدی طولانی به ایتالیا فرستاد و پس از آن جانشینش استالین زمینه های مرگ مشکوک او را فراهم کرد. به نظر می رسد علت این بود که گورکی تا آن جا که می توانست از توطئه علیه نویسندگان ناراضی جلوگیری می کرد. و از انتقاد نسبت به سیاست های رسمی حکومت ابایی نداشت.. و همین نکات برای خاموش کردن پدر رئالیسم سوسیالیستی کفایت می کرد...

الکسی ماکسیموویچ پشکوف که نام ادبی «گورکی» به معنی «آدم تلخ »را برای خود برگزید در سال 1868 در نیژنی نووگرود زاده شد این شهر پس از انقلاب به افتخار این نویسنده به گورکی تغییر نام یافت و پس از فروپاشی به نام سابق خود بازگشت. گورکی کودکی سختی را تجربه کرد و این دوران سخت در «دوران کودکی» بازتاب یافت. «گورکی در نه سالگی خانه را ترک کرد، زندگی آمیخته با آوارگی پیش گرفت و برای امرار معاش به شغلهای کوچک و گوناگون تن در داد: در تجارت خانه، دکان نانوایی و کارگاه نقاشی به کار پرداخت؛ چندی نیز در بندر ولگا، در میان کارگران کشتی به ظرفشویی اشتغال یافت.

گورکی اگرچه تحصیلات منظم مدرسه‌ای انجام نداد و به تحصیلات عالی دست نیافت، بنابر گفته خود او زندگی بزرگترین مدرسه‌اش بوده است، از دوران کارگری تجربه بسیار اندوخته و درباره بشر و روح کارگری معرفت فراوان به دست آورده که الهام‌بخش بسیاری از آثارش گشته است. از طرف دیگر قصه‌های مادربزرگ و قصه‌های عامیانه روسی سرچشمه‌ای غنی برای اولین اثار منظومش فراهم آورد.»

زندگی پر فراز و نشیب او پس از «دوران کودکی» در «در جستجوی نان» و «دانشکده های من» به قلم خود نویسنده روایت شد.  از این سه گانه گورکی اقتباس سینمایی در سال های 1938-1940 در اتحاد شوروی ساخته شد.

«گورکی مانند چخوف به ادبیات عظیم رئالیست نیمه دوم قرن نوزدهم تعلق دارد و تنها کسی از نسل خویش است که در عین حال قهرمان ادبیات جدید شوروی پس از انقلاب نیز می‌باشد که از اصول رئالیسم سوسیالیست دفاع کرده است. گورکی که خود نویسنده‌ای بی‌سر و سامان بوده، به خوبی از عهده توصیف دقیق زندگی مردم بی‌خانمان برآمده است. دنیای او دنیای بینوایان و بیچارگان است.

دنیای رنج و مبارزه. گورکی در ادبیات تنها یک هدف را پیش چشم داشت و آن عمل و تحرک بود. گورکی در کشور روسیه و خارج از آن شهرت و محبوبیت عظیمی به دست آورد، در سراسر جهان چه نویسندگانی از آثار رئالیست سیوسیالیست او مایه گرفته‌اند و از جمله پیروان او می‌توان از «جک‌ لندن»، «برتولد برشت» و «کافکا» نام برد.»

کارهای مهم این نویسنده روس به فارسی ترجمه شده هر چند بسیاری از این ترجمه ها قدیمی است اما در سال های اخیر اکثر آن ها تجدید چاپ شده اند. محبوب ترین کتاب گورکی میان خوانندگان فارسی زبان رمان «مادر» است که بهترین ترجمه از آن به قلم محمد قاضی است. قاضی رمان ناتمام گورکی «زندگی کلیم سامگین» را نیز به فارسی ترجمه کرده که سال ها ست در بازار کتاب ایران نایاب است.


برشی از مادر (ترجمه محمد قاضی)

شما شوهر دارید؟

شوهر من مرده؛ من فقط یک  پسر دارم...

پسرتان کجا ست؟ با خود شما زندگی می کند؟

او الان در زندان است.

و حس کرد که در درون قلبش غروری آرام با غم و اندوهی که معمولاً همیشه این کلمات بر می انگیزند مخلوط می شد. باز ادامه داد:

این بار دوم است که حبسش می کنند، و همه ی اینها برای این که او حقیقت خدا را درک کرده و بذر آن را آشکارا در دل های مردم کاشته است...

او جوان است و پسر زیبا روی و باهوشی است. این روزنامه هم در نتیجه ی فکر او به وجود آمده است. و هم او بود که میخائیل رپیین را به راه حقیقت انداخت، هرچند سن میخائیل دو برابر سن پسر من است. حال می خواهند پسرم را به همین جرم محاکمه کنند... و حتماٌ محکومش هم خواهند کرد... به سیبری هم تبعید خواهد شد و از آنجا خواهد گریخت و برخواهد گشت تا باز دست به کار بشود...

حرف می زد و احساس غروری که به او دست داده بود هر دم اوج می گرفت. گلویش را می فشرد و کلمات خاصی را ایجاد می کرد که مادر به کمک آن ها بتواند سیمای یک قهرمان را ترسیم کند. شدیداً احساس می کرد که لازم است تابلویی از خرد و از نور در برابر صحنه ی تاریکی که خود در آن روز شاهد بوده و با وحشت سفیهانه و شقاوت بی شرمانه  خود خوردش کرده رسم کند. به پیروی کورکورانه از این سرشت بی آلایش خود همه ی چیزهای روشن و نابی را که تا به آن دم دیده بود به صورت شعله ای یگانه گرد آورد که با درخشش بی غش خود کورش می کرد. بازگفت:

از این گونه آدم ها بسیار به دنیا آمده اند و باز خواهند آمد و همه تا دم مرگ برای آزادی و به خاطر حقیقت مبارزه خواهند کرد...

بارها  کردن زمام احتیاط، و در عین حال بی آن که از کسی نام ببرد، آن چه را که درباره ی کارهای پنهانی زیرزمینی به منظور آزاد ساختن توده های زحمت کش از زنجیر استثمار آزمندان انجام می گیرد شرح داد. ضمن ترسیم چهره هایی که خود قلباً دوست شان می داشت تمام نیرو و عشقی را ک بسیار دیر و به انگیزه اضطرابات و تصادمات زندگی در او بیدار شده بودند در سخنانش به کار می گرفت، و خودش نیز از این مردانی که حافظه اش به او نشان می داد و احساساتش ایشان را نورانی و زیبا می نمود با شور  و نشاطی گرم  به وجد و هیجان می آمد.

این کار مشترکی است ما بین همه ی همه ی کشورهای روی زمین و همه ی شهرها؛ مردمان شریف و آزاده تشکیل نیروی یک پارچه ای می دهند بیرون از شمار و اندازه، نیرویی که همواره رو به افزایش است و تا هنگام پیروزی ما همچنان به عظمت آن افزوده خواهد شد.....

آثار ترجمه شده ماگسیم گورکی به فارسی

  • دوران کودکی، ترجمه ی کریم کشاورز، انتشارات نگاه
  • در جستجوی نان، ترجمه ی احمد صادق، انتشارات نگاه
  • دانشکده های من، ترجمه ی علی اصغر هلالیان، انتشارات نگاه
  • سه رفیق، ترجمه ی ابراهیم یونسی، انتشارات جامی
  • مادر، ترجمه ی محمد قاضی، انتشارات جامی

     

 


نظرات کاربران