بیوگرافی و معرفی آثار ابراهیم یونسی

بیوگرافی و معرفی آثار ابراهیم یونسی

ابراهیم یونسی
ابراهیم یونسی

ابراهیم یونسی  (زاده خرداد ۱۳۰۵ بانه - ۱۹ بهمن ۱۳۹۰ تهران )، از نویسندگان و مترجمان ایرانی بود. وی ۸۰ کتاب از زبان انگلیسی و یک کتاب از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه کرده‌است.

وی نخستین استاندار کردستان ایران، پس از انقلاب ۵۷ و در دولت مهدی بازرگان بود.

ابراهیم یونسی که از افسران بازمانده شبکه نظامی حزب توده ایران در سال‌های پیش از کودتای ۲۸ مرداد است و پس از کودتا نیز سال‌ها در زندان کودتا ماند، پس از کودتا محکوم به اعدام شده بود و تنها به دلیل آنکه یک پای خود را در ارتش از دست داده بود یک درجه تخفیف گرفت و به حبس ابد محکوم شد. وی ۸۰ کتاب از زبان انگلیسی و یک کتاب از زبان فرانسوی به فارسی ترجمه کرده‌است.


ابراهيم يونسي از خانواده خود چنين مي گويد: 

دو ساله بودم كه مادرم را از دست دادم. مادر بزرگ و  پدر بزرگم،بزرگم كردند. اين زوج مردمي بسيار قانع و زحمتكش بودند و البته مستمند.پدر بزرگ در هر حرفه اي مجرب بود از درودگري ،فعلگي ،خياطي .... مردي بود در عين حال بسيار شوخ و زنده دل و مجلس آرا.

مادر دختر رعيت بود و پدر خان زاده-از خوانين محلي- سليمان خان ،نوه يونس خان ،حاكم بانه.خانه اش -خانه پدر- بسيار آشفته بودپنج خواهر داشت و سه زن بابا ،سه برادر ،يك بردادر زاده و كلي نوكر... هر يك براي خود حكومتي بود و هر يك براي خود تصوري از خود و خانواده بزرگش داشت. خانواده پدرم همه پشت رو اطلسي بودند بجز من و دو تا از عموهايم -ما يك رو اطلس و يك رو كرباس بوديم. من در پانزده سالگي جز به تصادف به خانه پدرم نرفته بودم و هر بار كه رفتم تحقير شدم- مادربزرگم نمي گذاشت بروم.


خاطرات کودکي

ابراهیم یونسی خودش می گفت: من در سال 1305 شمسي, در شهر بانه ـ قصبة آن روزـ متولد شده‌ام, كه بر نوار مرزي است. اما اين تاريخ ظاهراً درست نيست! شناسنامه دير به كردستان آمد, مثل همه‌چيز. سال 1310 يا 1311 بود كه شناسنامه براي من گرفتند. يادم هست بر سر سن من بين پدرم و مادربزرگم اختلاف بود. مادربزرگ مي‌گفت سنّش را زياد نوشتي و پدرم مي‌گفت درست نوشت.

مادربزرگ از نظام اجباري مي‌ترسيد و مي‌خواست تا مي‌تواند جريان رفتنم را به سربازي به تعويق بيندازد, بنابراين سعي مي‌كرد مرا كوچكتر جلوه دهد. خودم با توجه به وقايعي كه به ياد دارم, خيال مي‌كنم دو سه سالي بزرگتر از اين سنّي باشم كه در شناسنامه آمده است.

تحصيلات رسمي و حرفه ای

ابراهيم يونسي درسال 1317 «دبستان دولتي پهلوي بانه» را به پايان برد و تصديق كلاس ششم ابتدايي را گرفت. بانه مدرسة متوسطه نداشت, بنابراين پدرش او را به سقز فرستاد. شهر سقز شصت كيلومتري با بانه فاصله دارد. وي سيكل اول (سه سال اول) دبيرستان را در سقز خواند. در سال 1320 سيكل اول متوسطه را به پايان رسانيد.

سال 1320 سالي بود كه طي آن كشور از سوي قواي متفقين اشغال شد. با اشغال كشور، منطقه آشفته و عشايري شد. ديگر مدرسه‌اي نبود و تا سال 1322 بيكار بودند. در اين سال، ارتش طي بخشنامه‌اي از خانواده‌هاي عشايري دعوت كرد كه چنانچه فرزند يا فرزندان واجد شرايطي دارند، آنها را به مدارس نظام (دبيرستان نظام و دانشكدة افسري) بفرستند. ایشان واجد شرايط بودند. بنابراين در سال 1322 به تهران رفتند و در دبيرستان نظام ثبت‌نام كردند.

ابراهيم جوان در سال 1324 ديپلم اش را گرفت و وارد دانشكدة افسري شد. در سال 1327 با درجة ستوان دومي رستة سوار دو از دانشكدة افسري فارغ‌التحصيل گرديد, و مأمور خدمت در لشكر چهار رضائيه شد. ابراهيم يونسي پس از چنين سال تحمل سختي با واسطه دوستش جناب آقاي دكتر روح الله عباسي در مدرسه عالي اقتصاد اسم نويسي كرد و از همان مدرسه ليسانس اقتصاد را اخذ كرد و دكتراي همين رشته را هم در سال 1356 از دانشگاه سوربن فرانسه دريافت كرد.


هم دوره اي ها و همکاران

عبدالقادر بهرامي و مرحوم احمد توكلي از هم دوره ايهاي ابراهيم يونسي در زمان تحصيل در سقز بودند. ابراهيم يونسي با خيلي‌ها دوستي نزديك داشته است، اما از سياوش كسرايی، محمدرضا شفيعی كدكنی، هوشنگ ابتهاج، احمد محمود و محمود دولت‌آبادی به نيكي ياد مي‌كند.

همسر و فرزندان

ابراهيم يونسي در اواخر سال 1328 ازدواج كرد .ثمره اين ازدواج سه دختر و يك پسر است.


وقايع ميانسالی

ابراهيم يونسي از اعضاي گروهي بود كه در سال 1333 بعد از دولت دكتر مصدق به عنوان افسر نظامي دستگير و پس از كش و قوس‌هاي فراوان، هشت سال از عمرش را در زندان رژيم پهلوي سپري كرد. از گروه هم‌رديف‌هايش، سرهنگ مبشري و سرهنگ سيامك اعدام شدند، اما او كه در خدمت سربازي يك پايش معلول ‌شده بود، با تخفيف، به حبس ابد محكوم و پس از هشت سال با يك درجه تخفيف آزاد شد.

ايشان از آن دوران چنين مي گويد:

در سال 1329 در اثر سانحه‌اي در حين خدمت پاي چپم را از دست دادم. براي معالجه به تهران آمدم و در بيمارستان شمارة يك ارتش (بيمارستان يوسف‌آباد) بستري شدم. پس از چندي به ادارة ذخاير ارتش منتقل شدم. تا سال 1333 در ذخاير ارتش بودم. در اين سال بود كه پس از كودتاي 28 مرداد 1333 سازمان نظامي وابسته به حزب توده ايران كشف شد و عده زيادي از افسران بازداشت شدند. من هم جزو بازداشت‌شدگان بودم. بنابراين ما را به سرعت در گروه‌های دوازده‌نفري به «دادگاه‌هاي فوق‌العادة نظامی سپردند. من جزء گروه دوم, در بيست‌ودوم مهر 1333 محاكمه شدم. در دادگاه بدوي به اتفاق آرا هر دوازده‌ نفر محكوم به اعدام شديم. پيش از ما گروه اول همه محكوم به اعدام شده بودند. در آخرين لحظات ـ هنگام اجرای حكم به من ابلاغ شد كه به علت نقص عضو خدمتي از يك درجه تخفيف (يا عفو ملوكانه) برخوردار شده‌ام.


مشاغل و سمتهاي مورد تصدي

دكتر ابراهيم يونسي در سال 1340 يا 1341 از زندان آزاد شد. وي چهارسالي بيكار بود. يونسي به همراه محمد قاضي و "م. ا. به‌آذين" در بخش ترجمه شركت كامساكس (شركتي دانماركي كه راه‌آهن ايران را ساخت)، همكار بودند. طبق آن‌چه مي‌گويد، در همان ايامي كه در زندان به سر مي‌برد، از سياوش كسرايي كه برادرش جزو زنداني‌شده‌ها بود و او مرتب به ملاقاتش مي‌رفت، درباره ترجمه «آرزو‌هاي بزرگ» چارلز ديكنز مي‌پرسد و او به يونسي پيشنهاد مي‌كند كه جا دارد اين اثر را ترجمه كند؛ پس ترجمه مي‌كند و كتاب، زير نظر "سيروس پرهام" منتشر و در سال 1336 در دانشگاه تهران برنده جايزه مي‌شود. او سپس در مركز تازه تأسيس آمار استخدام گرديد. در آنجا هم كار ترجمه مي كرد. "هر رئيس جديدي كه مي آمد وقتي رشته تحصيلي مرا جويا مي شد تعجب مي كرد و شايد قدري هم ناراحت مي شد ،چون رئيس دارالترجمه بودم ،آن وقت بنده مجبور بودم قدري بند بازي كنم تا رئيس جديد بنده را به عنوان رئيس دارالترجمه به رسميت بشناسد و فكر نكند كه از جايي تحميل شده ام."


آرا و گرايشهاي خاص

يونسي درباره نوشتن عقيده دارد، نويسنده بايد به زبان خاص افراد توجه كند و آن را به‌نوعي در اثر وارد كند كه خواننده زبان شخصيت را به‌خوبي درك كند. مثلا زبان روايت يك پزشك با هنرمند تفاوت دارد. او كه خود داستان‌نويسي را در زندان و از طريق مكاتبه با مدرسه آموزش رمان‌نويسي انگلستان تجربه كرده است، درباره پرورش نويسنده در كلاس‌هاي داستان‌نويسي عقيده دارد: حضور در اين كلاس‌ها خيلي تاثير ندارد. مثلا "جمال ميرصادقي" يا "رضا براهني" تجربه برگزاري كلاس را دارند كه خودشان نويسنده‌اند، اما داستان بايد طوري نوشته شود كه خواننده فكر كند زندگي خودش را دارد مي‌خواند.

قاعدتاً آثار امروزي كه نوشته مي‌شوند، بايد اين خصوصيت را داشته باشند؛ چون نويسنده براي مخاطب مي‌نويسد تا دلش را خالي كند و فكرش را بگويد.

ابراهيم يونسي عقيده دارد كه در ترجمه هم بايد كتاب را خواند و خود را جاي نويسنده گذاشت. مترجم معاني را بايد كاملا منتقل كند؛ البته اين كامل بودن به حد معلوماتش بستگي دارد. وقتي دايره واژگانت وسيع نباشد و كلمه را درست سر جايش نگذاري، معنا را اشتباه منتقل مي‌كني. وي در اين‌باره گفت: يادم مي‌آيد كتابي را به اسم «شرلي» كه 700 صفحه بود، از شارلوت برونته ترجمه كردم، اما ديدم كتاب ضد كارگري شد و قرار بود علمي‌ها آن‌را چاپ كنند، اما چون به مصالح ملي ضرر مي‌رساند، آن را پاره كردم و چاپ نشد. معتقدم كه مترجم، بايد كتابي را ترجمه كند كه براي جامعه مفيد باشد و به درد جامعه بخورد.


جوایز و نشانها

از ابراهیم یونسی در سال 1382 به همراه محمود دولت‌آبادی در جشنواره داستان‌نويسي عذرا تقدير شد. همچنين انجمن ‌آثار و مفاخر فرهنگي نيز در همين سال در مراسمي از تلاش‌هاي وي تقدير كرد.


نوشته‌ها

  • هنر داستان‌نویسی (۱۳۴۱)
  • دلداده‌ها (رمان، ۱۳۷۲)
  • رؤیا به رؤیا
  • زمستان بی بهار
  • مادرم دو بار گریست - (رمان، ۱۳۷۷)
  • کج‌کلاه و کولی - (رمان)
  • گورستان غریبان - (رمان، ۱۳۵۸)
  • زمستان بی‌بهار - (رمان، ۱۳۸۲)
  • شکفتن باغ - (رمان، ۱۳۸۳)
  • دادا شیرین - (رمان)
  • اندوه شب بی پایان
  • دعا برای آرمن - (رمان، ۱۳۷۷)
  • خوش آمدی - (رمان، ۱۳۸۱)
  • جنگ سایەها و یەک داستان دیگر(داستان فارسی)


ترجمه‌ها

  • آرزوهای بزرگ - چارلز دیکنز (۱۳۳۶)
  • ادبیات آفریقا
  • تاریخ ادبیات یونان - رز هربرت جنینگز
  • تکیه‌گاه - تئودور درایزر
  • قیام شیخ سعید پیران - اولسن رابرت
  • کردها و کردستان - درک کینان
  • تاریخ معاصر کرد
  • جنبش ملی کرد - کریس کوچرا کردشناس فرانسوی
  • هنر نمایشنامه نویسی
  • طوفان - ویلیام شکسپیر
  • جنبه‌های رمان
  • اگر بیل استریت زبان داشت
  • کردها ترکها عربها - سیسل جی ادموندز
  • یک جفت چشم آبی - توماس هاردی
  • به دور از مردم شوریده - توماس هاردی
  • جود گمنام - توماس هاردی
  • موسیقی و سکوت - رز تره مین
  • بازگشت بومی - تامس هاردی
  • گشتی در کردستان ترکیه - لیزر شرین
  • مردی که خورشید را در دست داشت - جک ریموند جونز
  • مسله کرد و روابط ایران و ترکیه - رابرت السن
  • با این رسوایی چه بخشایشی - جاناتان رندل
  • علامتچی - چارلز دیکنز (۱۳۷۶)
  • داستان دو شهر - چارلز دیکنز
  • چارلز دیکنز - باربارا هاردی
  • دفتر یادداشت روزانه یک نویسنده - فئودور داستایفسکی
  • کردها - مصطفی نازدار
  • اسپارتاکوس - هوارد فاست
  • جامعه‌شناسی مردم کرد (آغا، شیخ و دولت) - مارتین وان براینِسِن
  • جنبش ملی کرد - کوچرا کریس
  • زندگانی و عقاید آقای تریسترام شندی - لارنس استرن
  • دست تکیده - توماس هاردی
  • تاریخ اجتماعی هنر - آرنولد هاوزر
  • سیری در ادبیات غرب - جان بوینتن پریستلی
  • تاریخ ادبیات روسیه - سی دی میرسکی
  • میراث شوم - جورج گیسینگ (۱۳۷۱)
  • لینمارا، عشق و آرزو - کاترین گاسکین
  • زن شیشه‌ای
  • آشیان عقاب - هون کنستانس
  • تامس هاردی - سی دی لویس
  • مشتی غبار - آرتور اولین وان
  • سرگذشت یک اسب - لئو تولستوی
  • میراث-ماکسیم گورکی


نوشتار فیض الله پیری بمناسبت سومین سالگرد ابراهیم یونسی که در هفته نامه سیروان- شماره 821/ تاریخ 25 بهمن 1393 منتشر شده:

راجع به ابراهیم یونسی، هم سخن فراوان گفته شده و هم کم؛ هم به کثرت او را می شناسند و هم به ندرت. نام و آثارش هم نامی است و هم گمنام. نویسنده و مترجمی که از زمستان می ترسید و زندگی اش را به زمستان تشبیه کرده بود و سرانجام در بهمن گرفتار شد و با قیمت "مرگ" از زمستان عبور کرد. 19 بهمن ماه سالمرگ و عبور تاریخی او از زمستان است. سال 1390 با استقبال تاریخی مردم از تهران تا خیابانهای زادگاهش- بانه- تشییع و در گورستان سلیمان بیگ بانه آرام گرفت.

یونسی مرد لحظات سخت بود و زمستانهای سختی را از خود عبور داده بود؛ خان زاده ای که در جوانی پا به مدارس نظامی مدرن نهاد و نظم کلاسیک را از ارتش آموخت. پرورش در فضایی و طبیعت خشن و زمستانی و آمیختن با سیستم نظامی و حزبی، او را فولادی آب دیده کرد و تراژدی پشت تراژدی هم نتوانست او از پای در آورد. از قطع شدن یک پا تا گرفتن حکم اعدام که به زندان ابد تغییر یافت و دست کم هشت سال آن را تحمل کرد.

نویسندگی و مترجمی را از همین زندان مزه و همین ایام کتابهایی با نام مستعار منتشر کرد. بیکاری بعد از زندان با خانواده ای نسبتا پرجمعیت هم نتوانست اراده پولادین او را بشکند. به فرانسه رفت و از معتبرترین دانشگاههای جهان- سوربون- دکترای اقتصاد گرفت.

در بازگشت، نویسندگی و مترجمی را تداوم بخشید و بیش از 83 کتاب در زمینه تئوری ادبیات، رمان و تاریخ نوشته یا ترجمه و منتشر کرد  که بسیاری از آنها به زادگاهش کردستان مرتبط بود.

در  جریان نا آرامیهای کردستان نیز چندماهی استاندار شد و نام اولین استاندار بومی کرد اهل سنت بعد از انقلاب را به نام خود ثبت کرد، اما دست روزگار که او را در مقابل تراژدی های بزرگ قرار داده بود، به سمت قلم و داستان و ترجمه سوق داد و انگار روح سرکش او از همین طریق آرام می گرفت.

 برغم پیشتازی در عرصه ادبیات در میان برجستگان پایتخت، هیچگاه از درد و رنج هم وطنان کرد اش غافل نشد و آثار معتبری از تاریخ این سرزمین را از میان کتابخانه های معتبر بیگانه برداشت و ترجمه کرد. رمانهایی که یونسی به قلم خود نگاشته محشون از درد و رنج و فرهنگ و تاریخ هموطنان کرد و طرح هایی برای نوع دوستی و زندگی صلح آمیز و مسالمت جویانه با دیگر ایرانیان است. در ترجمه هایش نیز تلاش کرد تا کردها را با تاریخ خود و تاریخ نویسان بیگانه آشنا کند و در عین حال آثار ادبی کلاسیک و تئوریهای معتبر در زمینه داستان و ادبیات افریقا، روسیه و یونان را برای علاقمندان به زبان فارسی ترجمه کرد.

ابراهیم یونسی مرد «آرزوهای بزرگ» بود و «زمستان بی بهار"های فراوان؛ روستا زاده ای که از میان مردمانی سخت کوش برخاست و نهاد نا آرام درون او را در متن نا آرامی ها ی تاریخ معاصر ایران و کردستان قرار داد و سرانجام با برجای گذاشتن کتابهای ارزشمند و درخور، و ادای دین خود را به تاریخ، در زمستانی سخت و سوزناک به میان همشهری هایش بازگشت تا وداعی ابدی کند؛ مردی که خرداد 1305 به دنیا آمد و19 بهمن 1390 چشم از جهان بست.





نظرات کاربران

نظر خود را ثبت کنید