آه باران


امید سیف پناهی نویسنده : امید سیف پناهی
تعداد بازدید :48
آه باران
نوشته: فریدون مشیری

ریشه در اعماق اقیانوس دارد - شاید -
این گیسو پریشان کرده بیدِ وحشیِ باران.
یا، نه، دریایی ست گویی، واژگونه، برفراز شهر،
شهرِ سوگواران.
هر زمانی که فرومی بارد از حد بیش
ریشه در من می دواند پرسشی پیگیر، با تشویش:
رنگ این شب های وحشت را
تواند شست آیا از دل یاران؟

چشم ها و چشمه ها خشک اند.
روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ،
همچنان که نام ها در ننگ!

هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد.
آه باران، ای امیدِ جانِ بیداران!
بر پلیدی ها - که ما عمری ست در گرداب آن غرقیم -
آیا، چیره خواهی شد؟



نظرات کاربران